تبليغاتX
Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics جک ، اس ام اس ، متن های قشنگ ، عاشقانه
جک اس ام اس متن های قشنگ عاشقانه



اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!!!!!

تنها کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از

 

 ما نرنجند.  پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که

 

، به دوستانی فکر کن که دیگر

فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند

 

رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن ابتداي يک پريشاني است حرفش را

مزن گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشم هايم بي تو باراني

است حرفش را مزن آرزو دارم که ديگر بر نگردم پيش تو راهمان با اينکه

طولاني است حرفش را مزن دوست داري بشکني قلب پريشان

مرا دل شکستن کار آساني است حرفش را مزن خورده اي

سوگند روزي عهد ما را بشکني اين شکستن نا مسلماني

 است حرفش را مزن حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج

 توام رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟؟؟ رفتی ؟ بسوز ، اینهمه

 آتش سزای توست چه خوب مي شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه

نمي گرفتيم و عشق را باهوس و حقيقت رابا واقعيت و حلال را با

حرام و دنيا رابا عقبي و رحمان را با شيطان

 

بناي عقل را در هم خواهم کوفت !

من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد

تا کوير را با خنده پر کنم !

و ساقه هاي گندم را با زمزمه هاي باد، سرمست !

من خدا را هم از ايمان خويش

خواهم ترساند !!

بــــــــــاور کن

 

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم

نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم

چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن

دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

  

اين همه خوني که دنيا در دل ما مي کند

جاي ما هر کس که باشد ترک دنيا مي کند

هر زمان گويم که فردا ترک دنيا مي کنم

تا که فردا مي رسد امروز و فردا مي کنم

 

 

رابطه دوستی خوب مثل رابطه دست وچشم می مونه وقتی دستت

 

 زخمی میشهچشمت گریه می کنه ووقتی چشمت گریه میکنه

 

.....دستت گریه رو پاک میکنه


| +| نوشته شده در 87/03/30 و ساعت 13:0 توسط آوا شارک |


قسم به عشقمون قسم...

درقلمرو دل آن چه را براستی از زندگی تمنا داری درین جهان سراغ نتوانی كرد تمامی آن كه مشتاقی وآرزومند نهفته بدرون تست ودیگر هیچ كجا یافت می نشود در اعماق دل خویش جستجو كن و چون باز تو راز گوید روشنی پیام را در پندارهای باطل مپیچ او یگانه پیامبر تست پیغام را دریاب كه دل، تنها راه هموار است به جانب عشق و شادمانی و سرشاری. آن چه در دست های تو گنجد فراتر از قامت دست نرود اما خیالی كه بر دل نشیند همواره فزونی یابد وسعت پذیرد و جاودانه در گستره های تكامل ریشه دواند دل را وسعتی ست به پهنه ی گیتی و جایگاه عشق است تا كه در او جای گیرد و لبریزش كند و این معنای مطلق زندگی است

14

قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم من از حرف جدایی ها مرگ آشنایی ها من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم راستی چی شد ، چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

12

دورها آوایی است كه مرا میخواند پای من خسته و لنگان و ضعیف این ره اما پر فراز است و نشیب من در این اندیشه كه كدامین فریاد از پس بحر عمیق روح رنجیده و تب دار مرا این چنین می خواند من چه شفافم از این بانگ غریب ز چه رو میخواند این روح لطیف كاش میدانستم كیست كاش میدانستم چیست! از غم و غربت و تنهایی و بغض قایقی خواهم ساخت سوی آن شهر غریب غرق در بیم و امید از پی بانگ رحیل همچنان خواهم راند پشت یك دشت وسیع لب دریاچه نور شهری از جنس بلور شده پنهان به مه صدق و سرور و در این شهر سپید، در خم كوچه گم گشته به سبزییه چنار


| +| نوشته شده در 87/03/24 و ساعت 15:54 توسط آوا شارک |


میخانه
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری و مستی ره ورسم دگری داشت


| +| نوشته شده در 87/03/18 و ساعت 21:59 توسط آوا شارک |


می دونی آدما بین الف تا ی قرار دارند
می دونی آدما بین الف تا ی قرار دارند . بعضی ها مثل "ب" برات می میرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت می شوند، مثل "م" منتظر می مونند، تا یک روز مثل "ی" یارت بشن

 

ندا


| +| نوشته شده در 87/03/18 و ساعت 21:56 توسط آوا شارک |


فریبا

زندگی زیباست ، اگر روح آزاد عشق و محبت اسیر زندان فراموشی دل نگردد و خزان یأس گلبوته های امید بهار جان را در وسعت انتظار زرد خویش ، مدفون نسازد زندگی زیباست اگر عقده های زخمی بزرگ ، طپش زیستن را از قلب کوچک کبوترها نرباید و در ذهن شلوغ بیشه زار اندیشه ، مرگ نیلوفرهای وحشی نروید

Click to view full size image


 


| +| نوشته شده در 87/03/17 و ساعت 17:3 توسط آوا شارک |


دوستت داشتم،

دوستت داشتم، یادت هست؟ گفتم: دوستت دارم و تو گفتی: كوچكی!

برای دوست داشتن، رفتم تا بزرگ شوم، اما آنقدر بزرگ شدم كه

 یادم رفت دوستت دارم!...


| +| نوشته شده در 87/03/15 و ساعت 15:18 توسط آوا شارک |


فریبای گلم

دوست دارم چشمهایت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرین

دلشوره هایم در شیرینی نگاهت محو گردد


| +| نوشته شده در 87/03/15 و ساعت 15:9 توسط آوا شارک |


المیرا جانم دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم که بدانی دوستت دارم

 هرگاه شاعری را یافتی که گفت دوبار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق

 نشده خواستن همیشه عشق نیست

چقدر این دلتنگی ها زیاده !

 

 اونقدر که حتی با ریختن اشک هم تموم نمیشه گاهی چه ساده از کنار

 

همه چیز میگذریم و گاهی چه دردناک !!

 

گذشتن دردناکه !!

 

گذشتن از همه چیزا و کسایی که دوستشون داری سخته وقتی دردناک تر

 

میشه که مجبوری بگذری اما باید دلت را جا نزاری !!!

 

باید مواظب باشی صدمه ای نرسونی !

 

سخته ! خیلی سخته !!!

 

 


| +| نوشته شده در 87/03/14 و ساعت 22:13 توسط آوا شارک |


نیاز

نیاز را در خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم / زدم بر چهره ام سیلی که دیگر وانشه مشتم/

 من آن خورشید ذر پوشم که با ظلمت نمی جوشم / به جز آغوش دریا را نمی گیرم درآغوشم/

من آن دیوان پر بارم که در خود واژه ها دارم / درون دشت اندیشه به غیر از گل نمی کارم/

 من آن ابر بهارانم که از خاشاک بیزارم / به جز بر چهره گلها نمی گریم نمی بارم/

من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم / به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم/

 مرا این گونه گر خواهی دلت را آشیانم کن / من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم كن!/


| +| نوشته شده در 87/03/13 و ساعت 22:15 توسط آوا شارک |


آن شب که نظر بر خط مژگان تو افتاد...
آن شب که نظر بر خط مژگان تو افتاد... یکباره دلم در کف چوگان تو افتاد .... آن چشمه که در حلقه چشمان تو جوشید... چون در به میان صدف قلب من افتاد .... گل های دلم گشت جنبید به قدومت .... آنگه که نظر بر گل گلزار تو افتاد ... دل خواست لبی تر کند از ساغر هستی .... مستی ز سرم رفت چو چشمم به افتاد .... گفتم به کجا می بردم دست زمانه ... گفتا به دیاری که دلم کارگر افتاد ... ما زنده به آنیم که با درد بمیریم ..... با دردکشان هر که در افتاد ورافتاد ....

| +| نوشته شده در 87/03/11 و ساعت 18:24 توسط آوا شارک |


از باران، باریدن را آموختم

 

از باران، باریدن را آموختم
از بغض نباریدن را،
از اشک چکیدن را،
از شعر جوشیدن را،
از چشم گریستن را،
از عمر هستن و نیستن را،
و از همه ی شما در تمام عمر با عشق زیستن را،
پس ...
بیایید همه با هم بلند فریاد کشیم و بخوانیم
.
تا قله ی بلند عشق پرواز خواهیم کرد.

 


| +| نوشته شده در 87/03/11 و ساعت 11:36 توسط آوا شارک |


من که میدانم شبی عمر من به پایان میرسد

من که میدانم شبی عمر من به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که میدانم که تا سر گرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

پس چرا عاشق نباشم؟؟؟

 


| +| نوشته شده در 87/03/10 و ساعت 22:24 توسط آوا شارک |


گوزلرین

ایسترم گوزلرین نقشینی تصویره چکم

نیلیم سنسیز عزیزیم نیه دنیا ده تکم

سن منیم نازلی گولومسن

گوزلیم دردین آلیم

اوزون انصاف ایله

سنسیز نجه دنیاده قالیم


| +| نوشته شده در 87/03/10 و ساعت 13:28 توسط آوا شارک |


انسان مانند رودخانه است

انسان مانند رودخانه است هرچه عمیق تر باشد ارام تر است

کوههای بزرگ پر از چشمه اند قلبهای بزرگ و(تنها)......پر از اشک


| +| نوشته شده در 87/03/08 و ساعت 20:43 توسط آوا شارک |


نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد .
نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
.
ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد
.
گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش
.
و او يکريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد

و خواب خفته گان خفته را آشفته سازد
بدينسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...


| +| نوشته شده در 87/03/08 و ساعت 20:0 توسط آوا شارک |


آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش ...... تقدیم به سحر گلم
 همه می پرسند : چیست در زمزمه ی این آب؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید؟

روی این آبی آرام بلند؟

که تو را راهی برد این گونه به ژرفای خیال؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام؟

که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن مینگری؟

نه به ابر ، نه به آب، نه به برگ،نه به این آبی آرام بلند،نه به این خلوت خاموش

کبوترها ، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ، من به این آتش سوزنده

 که لغزیده به جام ، من به این جمله نمی اندیشم ، من مناجات درختان

را هنگام سحر، رقص گل یخ را با باد ، نفس پاک شقایق را در سینه کوه ،

محبت چلچله ها را با صبح ، نبض پاینده هستی را در گندم زار ، گردش

رنگ و طراوت را در گونه گل ، همه را می شنوم ، می بینم

من به این جمله نمی اندیشم!

به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان!

تو بیا تو بمان با من تنها تو بمان!

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر تو ببند!

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو!

قصه ابر هوا را

تو بخوان!

تو بمان با من تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش


| +| نوشته شده در 87/03/08 و ساعت 19:55 توسط آوا شارک |


مرگ بهانه ی جداییست

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم  مرگ بهانه ی جداییست

 رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست

گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست/طوفان زده ام،راه نجاتی بفرست/فرمود که با زمزمه یا مهدی/نذر گل نرگس صلواتی بفرست


| +| نوشته شده در 87/03/02 و ساعت 20:56 توسط آوا شارک |