رفيق قديمي....از تو رنگين کمون ارزو هام برو بيرون.....رنگين کمون جاي رنگ هاي سياهه و خاکستري نيست

زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم
دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرد

اون که واست جون میداد دیگه تو رو برده از یاد اول باور نکرد م تا که خودم دیدمش رو شو ازم برگردوند تا که یه وقت نبینمش خدا ازت نگذره من که نمیبخشمت میخوام که تا همیشه تو را تنها ببینمت شکایت از کی کنم از تو که یا روزگار خیانتت یه کاری کرد دیگه نمونه انتظار خدا به دادم برس از دست این نارفیق به مرگ خود راضیم به حکم جلاد پیر منو فروختی تو بدون به بخت خود لگد زدی جواب خوبی منو چرا تو دادی با بدی نقطه چین بهت بگم برو در به در بی همه چیز برو فقط به من بگو ، بگو خیانت واسه چی

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ، خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد . خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ، خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد .

کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود، و آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي مي سپارد چه کسي خواهد بود
تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم
در بن بست هم راه آسمان باز است، پرواز را بياموز


عصر ما عصر فریبه ، عصر اسم های غریبه
عصر پژمردن گلدون، چترهای سیاه تو باروون
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده،قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دل رو به دریا

گفتمش تو کیستی؟ گفتا عشق! گفتمش چیستی؟ گفت: آتش و خاکستر، تاریکی و نور، درد و درمان.گفتم به چه کار آیی؟ جواب داد بسوزانم و خاکستر کنم، سپس به تاریکی ببرم و نور بدهم، درد دهم و درمان کنم. گفتم : باید از تو ترسید؟ خندید و گفت: آری باید از من ترسید. گفتم: اگر به دل راه پیدا کنی چه؟ گفت دیگر نمی شود کاری کرد در آن صورت مبتلا شدی. گفتم پس چه کنم؟ پاسخ داد: هیچ نظاره گر ریشه هایم باش که در تار و پود وجودت جان می گیرد و بالا می رود. پرسیدم چگونه می شود تورا از دل بیرون راند؟ باز خنده ای کرد و گفت: دیگر نمی توانی مرا از دلت بیرون کنی چون دردی هستم که خود نیز درمانم. اگربیرون بروم دلت خواهد مرد

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود![]()
شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب
عشق ز هر بی سروبایی نکنیم
عمر حقيقت به سر شد ................. عهد و وفا بي اثر شد
ناله عاشق ، ناز معشوق .............. هر دو دروغ و بي ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد ....... قول و شرافت همگي از ميانه شد

یادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون
خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه
لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون
باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي
رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه
طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو
نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم ![]()
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
میخام بدونم قده من عاشقته ؟ دوستت داره ؟
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش ؟
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
...
زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه
دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...

انگار پای ثانیه ها لنگ میشود
وقتی دلی برای دلی تنگ میشود

به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم! شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یه چیزیو میدونی؟ گنجشکا زمانی که گریه میکنن میمیرن!






![[photoshop-me.blogfa.com]](http://www.uma.ir/up/webwanted.png)
