محبت ره به دل دادن صفاي سينه مي خواهد
محبت ره به دل دادن صفاي سينه مي خواهد
به ياد يكديگر بودن دل بي كينه مي خواهد
اگر دورم زديدارت دليل بي وفايي نيست
وفا آن است كه نامت را هميشه بر زبان دارم
دگر نای پرواز ندارم
دگر نای پرواز ندارم
گفتی پرنده ات اسیر است به دامم
گفتم که دگر من پر پرواز ندارم
گفتی سکوت است چو قفلی بر لب تو
گفتم که دگر میل به آواز ندارم
گفتی پرنده ات اسیر است به دامم
گفتم که دگر من پر پرواز ندارم
گفتی سکوت است چو قفلی بر لب تو
گفتم که دگر میل به آواز ندارم
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد

![]()
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد



![[photoshop-me.blogfa.com]](http://www.uma.ir/up/webwanted.png)
